تبليغاتX
حاج آقا مسئلةٌ

خواستم کمی با خود آشتی کنم ، نیاز به خلوت داشتم به اعتکاف رفتم.
تاريخ: دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت :17:20
                                         با سلام خدمت شما عزیزان و خوبانم

هنوز نیومده باید بروم چون باید برنامه ریزی برنامه های فرهنگی معتکفین مسجد حکیم اصفهان را انجام بدم، ولی حیفم اومد تا نکته ای را باهاتون در میون نزارم.

ماها نسبت به کاری که داریم انجام میدیم ،اگه شناختی نداشته باشیم ، نمی تونیم اون طور که باید و شاید ، از اون کار لذت و استفاده ببریم. حالا هر کاری می خواد باشه ،حتی همین وبلاگ نویسی.

چرا این مطلب را دارم عرض می کنم ،به خاطر اینکه در برخی از مواقع ، نه اینکه استفاده ای نمی کنیم بلکه متضرر هم می شیم.

به یکی از این موارد که تا چند روز دیگه ، بهش برخورد می کنیم اشاره می کنم: اعتکاف  ، مقوله ای است که در این چند سال اخیر با اقبال چشمگیر ، در بین جوونها روبرو شده و این جای شکر داره ولی متاسفانه فرهنگ صحیح اعتکاف و معنای حقیقی اون درست تبییین نشده است.

جالب این جاست که اعتکاف به معنای دوری گزیدن ازامور کم اهمیت است تا فرصتی پیدا شود که به مسایل مهم تر زندگیمون بیشتر فکر کنیم . خلوتی مهیا گردد تا بتوانم خودم را بیشتر زیر و رو کنم تا بفهمم ، کی هستم ، چرا آمده ام و چیکار باید بکنم.........

اما متاسفانه برخی مواقع ، وقتی به میون معتکفین میریم می بینیم ، موضوع برعکسه . برخی از جوونها دارند با موبایلشون بازی می کنن ، برخی گعده گرفتند و اعتکاف را فراموش کردند ، ویا اینکه صدای آرامش بخش خر و پف گوش همه را می نوازهدیگه این آخریا هم که لب تاب وارد میدان شده ، البته تو پرانتز باید عرض کنم که بنابر گزارشات رسیده  ، تو قسمت خانومها هم که و یاو  ........اگه قرارمون این بود که خلوتی برگزینیم و چرتکه ای از احوال خویش بیاندازیم پس.......

یه مطلبی را در پست پایین میارم که مربوطه به اعتکاف پارسال هست که قبلا در وبم نوشته بودم ، تا موضوع بیشتر براتون روشن بشه.

به امید اینکه در هر لحظه از زندگیمان ، آنجایی که باید قرار داشته باّشیم ، حضور پیدا نماییم.

در میان جوونهای معتکف ، که با قلبی سرشار ازمحبت الهی گرداگرد هم جمع شده اند ، دعاگوی همه شما خواهم بود. به امید رسیدن و چشیدن از دریای محبت و عطوفت الهی.

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
از اعتکاف تا پیتزا ( پلی بین سنت و مدرنیته )
تاريخ: یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت :11:44
دم دمای تابستون بود . داشتم برنامه ریزی برای تابستون و کلاسهای تابستونم می کردم که همریش (باجناق) عزیزم  گفت : امسال هم میای کمکمون برای کارهای فرهنگیه اعتکاف.؟

حرفی نداشتم ، چون پارسال خیلی از معنویت جوونهایی که معتکف شده بودند استفاده کرده بودم . هر چند خود من معتکف نبودم......

البته امسال کمی دیر رفتم . آخه اومده بودند مسجد حکیم اصفهان را برای خانمها و مسجد امام اصفهان را ویژه برادران  قرار داده بودند و طبق سالهای پیشین باید مسجد حکیم می رفتم ولی با شرایط ویژه.......

صحبت در این رابطه بسیار زیاده . انشائ الله در فرصت دیگه ای . غرضم از نوشتن این سطور مطلبی است که الان به اون اشاره می کنم.

یه شب از محل استقرارمون برای سخنرانی در جمع معتکفین مسجدالمهدی مرداویج حرکت کردم . داخل مراسم شدم و .......

وقتی از مسجد می خواستم خارج شوم ، دیدم یه خانمی در به در به دنبال فرزندش میگرده و از این و اون پرس و جو میکنه. کمی حساس شدم . حتما این مادر کار مهمی با دخترش داره که این طوری در آب و تابه .خلاصه تا اومدن ماشین را آماده کنن ، ما هم به راز این مادر پی بردیم.

به برادران انتظامات گفت : دخترم از محل اعتکاف با تلفن همراهش زنگ زده که مامان من دلم هوس پیتزا (شما بخوانید کش لقمه) کرده ، منم براش درست کردم و حالا می خوام براش ببرم........

تو ماشین تو فکر بودم . چه جالب بین سنت و مدرنیته هم میشه جمع کرد. اعتکاف و پیتزا.

پیش خودم گفتم : فلسفه اعتکاف همینه ؟بهمون گفتن بیاین کمی دوری از دنیا را تجربه کنید ، یه فرصتی پیدا کنید تا کمی به خویشتنتون برسید (یعنی یاد بگیریم کمی احوال پرسی از خویشتن کنیم) ، بیاین تا کمی انس و لذت مناجات با خدا را دراین دنیای پر از هیاهوی کاذب تجربه کنید . آخه ما که بیش از ۳ روز قرار نیست معتکف باشیم .پس اونایی که یه عمر دلشون را معتکف حضرت حق کردند، چه کرده اند.

نزدیکیهای مسجد حکیم که رسیدم ، دیدم  یکی از رفقامون با اعصاب خوردی داره میاد .گفتم : چی شده حاجی؟؟ دیدم هم می خواد بخنده ، هم می خواد گریه کنه.

گفت : خاموشی داخل را جهت استراحت و آماده شدن برای سحر زدند و کسی را از بیرون راه نمیدن . یه مادری اومده با گریه و زاری میخواست بره داخل . تا که انتظامات جلوگیری کرد ، با کلی نفرین و یه قیافه حق به جانبی گفت : از راه دور من برای دخترم پیتزا آوردم ....... رفیقم بهم گفت : فلانی نمی دونم باید بخندم یا گریه کنم . خندم از اینه که بابا هنوز یه روز نشده از خونه دور شدیم.گریم از اینه که اعتکاف یعنی چی؟پس دوری از شیرینی دنیا چی شد؟چرا بی راهه داریم میریم.؟

رفتم توِی فکر . انگار این موضوع جدی است . فلسفه اعتکاف را درست نفهمیدیم .برخی از ماها با رفقامون رفتیم (یه گعده حسابی گرفتیم و کلی عشق و حال در کنار همدیگر داشتیم) ، برخی حوصلمون که سر رفت موبایلهای خودمون را در آوردیم و شروع کردیم به پیامک فرستادن، بعضی هم وسیله بازی خوبی بود برامون ، بعضیام که انواع اقسام خوردنی ها و تنقلات را برای این سه روزشون آورده بودند . در حقیقت اگه بخواهیم این طوری نگاه کنیم یه اردوی سه روزه با حال ........

منکر این نیستم که خیلیها اومدند و استفادشون را کردند . منکر این نیستم  ، جوونی که با این شرایط حاد فرهنگی (تهاجم فرهنگی) پا شده اومده اعتکاف، خیلی مجاهدت کرده . ولی رفقا این همه مطلب نیست .اگه کمی دیر به خود بیایم میبینیم اعتکاف و... برا ی هدف دیگه ای برای ما اومده و ما مشغول کار دیگه ای هستیم . پرسشم از شما اینه که آیا با این شرایط می تونیم استفاده مطلوب داشته باشیم؟؟. احتمال این نمی رود تا چند سال دیگه اصلا اعتکاف رنگ و بوی دیگری به خودش بگیره؟

صحبت آخرم اینه : بیایم اگه قراره کاری انجام بدیم ، همون طوری عمل کنیم که ازمون خواستند نه اون طوری که دلمون میخواد. ببینیم رسول خدا فلسفه آن را چه بیان کرده است ؟ خود رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) چه کاری انجام می دادند.......

بیاییم از این به بعد نسبت به کارهایی که می خواهیم انجام دهیم کمی دقت نظر و عمل داشته باشیم و بحث اعتکاف یه مثال بود تا پند بگیریم برای دیگر کارهای روزانمون. مبعث نزدیکه ، نیمه شعبان همین طور . چند سالیه که به اسم امام زمان ، پایکوبی و ..ص و مختلط شدن دختر و پسر را درخیابونهایمون داریم میبینیم. آیا خوشحالی و جشن و سرور ما نباید حضرات معصومین را خوشحال کنه یا اینکه ما خوش باشیم و کاری به دیگران نداشته باشیم. علامه جعفری که خدایش رحمت کند می فرمود: بخندیم ولیکن سرمایه خنده ما گریه دیگران نباشد. 

خوشا به حال اونایی که به مانند حجت خدا حضرت مهدی عمل می کنند و تبسم حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بدرقه راهشان قرار داده اند .                         دعای به همدیگر را فراموش نکنیم.

 

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
این رسم زمونه است ، برا اینکه زیاد وابسته نشی ، یه کم دورت میکنن تا ازشون دور نشی.
تاريخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت :16:20
                                      با سلام خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران

                           از اینکه بنده را مورد محبت خویش قرار می دهید ، سپاسگزارم.

راستیاتش ، چند هفته ایه که مشغول آزمونهای حوزه هستم . الانم از سر درسم فرار کردم ، تا این چند سطر را بنگارم. در کنار حضرت معصومه (سلام الله علیها) ، دعاگوی همه شما خوبانم هستم.

 اوایل تیرماه به امید خدا به روز میشم . در ضمن ما را یادتون نره .

                                           ما که خیلی دوستون داریم

 

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
------------------- مگه من چه تحفه ایَم ، که این قدر برایم حریم قائل می شی. --------------------
تاريخ: شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت :23:49
                                                

                                               با سلام خدمت شما دوستان عزیز  

یادم میاد   توی هنرستان خیلی روش حساب باز کرده بودم . هر وقت یه گناهی انجام می شد ، پیش خودم می گفتم :اگه ازم روز قیامت بپرسن چرا گناه کردی ، میگم خوب کارای خوب هم انجام دادم (به یه عبارتی کم در هم) .

تا اینکه ، یکی از روزها ، دلمون هوای خدا رو کرده بود . رفتم به جلسه اخلاق یکی از خوبان اصفهان. (حضرت آیه الله ناصری).

اما عجب روزی بود . با حرفاش زد همه کاسه ، کوزه ها را شکست . کلی به خودم و اعمال خودم می نازیدم . می گفتم اگه دروغ گفتم ، خوب به دیگری هم کمک کردم ، اگه پشت سر کسی حرف زدم ، خوب نمازهامو خوندم ، اگه نگاهم و یا فکرم به جایی که نباید متوجه می شد ، رفته ، خوب روزه هم خیلی گرفتم.اگه...... و حساب و کتاب می کردم و خودمو معاف می کردم و حتی برخی مواقع طلبکار هم می شدم.

ولی تا حدیثو خوند ، انگار یه آب یخ ریخت رو سرم. گفت :در روز قیامت هر کسی سه تا پرونده داره . یکی : پرونده نعمتهایی که خدا به هر کدوممون داده . دوم: پرونده اعمال خوبی که انجام داده ایم. سوم :پرونده اعمال زشت و ناپسند.

پرونده اول را باز می کنن و خطاب به بنده می گویند :خوب در دنیا این نعمتها(چشم ، گوش، بدن سالم، ....مواهب طبیعی و....) را بهت دادیم ، چه کردی ؟ بنده کمی فکر می کنه و با کلی ادعا میگه من این اعمال عبادی (نماز و روزه و... ) را انجام دادم و کلی خوبی (پرونده اعمال خوب) کردم. خطاب می رسه: هر چند توی نماز و روزه هات و بسیاری از اعمال خوبت ، به فکر ما نبودی ولی این پرونده در عوض  پرونده نعمتهایی که بهت دادیم . ولی حالا پرونده سوم را میارن جلو . میگن خوب اینا چیه ؟ دروغ ، نگاه بیجا ، خشم بر پدر و مادر و........ اینجاست که دیگه بنده کم میاره. اینجاست که تا اون لحظه کلی ادعا کرده ولی حالا می بینه دستش خالیه و هیچ جوابی نداره.....

تا این حرفا رو این عالم اخلاق می زد ، گفتم خاک بر سرم ، اینا همه برا خودم فلسفه بافی کرده بودم ، خودم را طلبکار می دونستم ، در حالیکه هیچی برای ارائه به خالق مهربانم ندارم. دیگه از خودم ناامید شده بودم .

 اين عالم اخلاق هم همين طور كه داشت نقل مي كرد ،اشك از چشمانش سرازير بود . گفت : ولي آقايون ، خانوما ، يه وقت نااميد نشينا . خودش گفته بازم بيا ، مي بخشمت. اصلا جايي ديگه نداريم كه بخواهيم بريم ، هر جا بريم ، آخرش به خودش مي رسيم. اين قدر مهربونه كه ميگه : هنگامي كه بنده گهنكارم به طرفم باز مي گرده ، به ملائكه مباهات مي كنم ، كه ديديد دوباره بنده ام برگشت. آخه خدا جون مگه من چه تحفه اي هستم ، كه اين قدر برايم حريم قائل مي شي .

خداجون بزار از صميم قلب بگم : دوست دارم  .

**برای حفظ سلامتی معنوی خویش، سعی کنیم تو زندگیمون ، پامونو از گلیممون درازتر نکنیم.**
تاريخ: سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت :0:35
                  با سلام و تبریک مجدد سال نو دسته گلخدمت تک تک شما دوستان و بزرگواران

بدون مقدمه

همین طور که وارد خیابون شدم ، دیدم یه آقا پسری سوار موتور ، گوشه خیابون ایستاده ، و جوری وانمود می کرد که یعنی منتظرم 105. اومدم از مغازه سوپری ، کالاهای مورد نیازی که وزیر جنگ ( شما بخونید همسرم) تلفن زدن را خریداری کنم .

بعد از خرید دیدم ، این آقا پسر به دختر خانمی که داشت از کنار خیابون رد می شد ، یه عنایتی فرمودwhistling . بعدم سوار موتور شد و رفت به دنبال سوژه love struck.

دیدم این طوری که نمی شه I don't know. پیش خودم گفتم: برسم بهش و بگم :عزیز دل برادر ، اینکه رسمش نیست.Nono اگه قرار باشه ، هر کسی به دختر مردم نگاه از روی هوس و کلام آلوده تحویل بده ، باید منتظر باشه ، مادر و خواهر و در آینده دختر خودش هم از این مقوله ها در امون نمونه  Ph34r2 و .......

اینها تو ذهنم داشت می گذشت ، که دیدم ، آقا پسره داره به من نگاه می کنهItshot و فهمیده که رفتم تو کوکش . ازدور یه ژست حق به جانبی گرفت 70و اخمشو برد تو همو  یه چیزایی زیر زبونی داشت می گفت . دو سه قدمی که به طرفش برداشتم ، سوار موتور شد و یه نیش گاز زد و کُرکُریم شیطانی می خوند.

کمی که دور شد با ماشین رفتم تا بهش رسیدم ( مشغول مورد عنایت قرار دادن یه نفر دیگه ای بودتعجب.) تا پیاده شدم ، رنگ از رخسارش پریده بود 59. گفتم خدا وکیلی خجالت نمی کشی علاف و تلاف ، هر دفه ای به یه نفر یه چیزی میگی . دیدم اصلا تو این وادیا نیستWhistle . می گفت جامعه بد شده ، همه همین طور شدند . یه کم که حرفاشو زد ، دیدم باید با حرفام یه سطل آب رو سرش خالی کنم تا از این حالت گیجیUpsidedwnsmiley در بیاد ، بهش گفتم :خوب خودت چطوری؟ راستی از مادر و خواهرت چه خبر ؟ خوب هستند؟ ......

یه دفه گفت What: خواهر و مادر من؟ به شما چه؟ ببین داری چی میگی؟... 

بهش گفتم : چی شد خواهر و مادر تو محترمند ولی خواهر و مادر دیگران باید از لب تیغ حرفای زشت تو بگذرند و بد نیست. اگه واقعا این قدر برات خونوادت مهمّند ، خوب دیگران نیز خونوادشون براشون مهمند.

گفت مگه این خواهر شماست ؟ گفتم این شعرو تا حالا نخوندی : بنی آدم اعضای یکدیگرند.....گفت:حاج آقا اصلا شمارو تو یه قبر می زارن ، منم تو یه قبر . شما خوب ، ما هم بد Cigar.دیگه برا چی به ما گیر میدین؟  گفتم درست می گی . شما می تونی الان بری خود کشی کنی یا اینکه سرتو محکم بزنی تو دیوار عصبانییا اینکه یه چاقو برداری دست خودتو ببری. چون حق خودته . ولی الان داری به حقوق دیگران لطمه می زنی . پاتو از گلیم خودت بیشتر دراز کردی . وقتی وارد اجتماع شدی فقط تو تنها نیستی ، بلکه باید حقوق همه رو در نظر بگیری . مثله اینکه سوار یه قایق بشی ، بعد شروع کنی سر جای خودتو سوراخ کنی و بگی دیگران حق ندارن چیزی بگن ، چون  من سر جای خودمو دارم سوراخ می کنم......

بهش گفتم : تو الان میری ولی یه کم فکر کن Question، ببین فرق ما با یه حیوان که عقل نداره چیه61؟ اگه میگی همه جامعه بد شدند که من خودم این حرفتو قبول ندارم ، آیا منم باید بد بشم ، آیا مهم این نیست که انسانیت ماها حفظ بشه ، حالا هر کجا که باشیم ؟ این چند صباح هم می گذره ، آیا خدا ما را برای همین آفریده بود Oof؟ خیلیا به مانند یوسف یا اصحاب کهف یا زن فرعون ویا....بودند که انسانیت خودشونو حفظ کردند ، آیا اونا نمی تونستند به هوس بوس 2خودشون اعتنا کنند و هرزگی انجام بدهند؟ اما هر چی بود گذشت . زلیخا گذشت ، یوسف نیز گذشت . فرعون گذشت ، آسیه همسر فرعون نیز گذشت . اصحاب کهف گذشتند و اونایی هم که می خواستند حق حیات اینا رو بگیرند که چرا خدا پرستند نیز گذشت. ما نیز هم می گذریم اما بیا جوری زندگی کنیم که بمانیم نه اینکه تمام شویم.

-----------------------

تبصره ۱: این مطالب فقط پیرامون آقا پسرها نیست، بلکه دختر خانم هایی، که متوجه نوع بیرون اومدن و پوششون نیستن نیز هست .

تبصره۲: خدا در درون تک تک ما یه پلیس نامحسوس گذارده به نام نفس لوامه.به اخطارهاش توجه کنیم.

تبصره ۳: اگه می خوایم شخصیت موفقی داشته باشیم ، باید انسانیت خودمون تقویت کنیم نه حیوانیت خودمونو . و در طول تاریخ اونایی موفق بودند که خویشتن را حفظ نمودند نه یله و رها.

 خدایا خودت ،دستگیری کن از این بنده ات تا بتوانیم در مسیرت گام برداریم و به توی مهربان نزدیک گردیم . الهی لاحول لی و لا قوه الاّ بقدرتک .103

***** نمی دونم تا حالا اعلامیه فوت کسی را دیدین ، بزرگ نوشتن : یکسال گذشت .*****
تاريخ: دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت :21:18
                              با سلام و تبریک عید نوروز به همه شما دوستان و عزیزان خوبم.

                    نمی دونم تا حالا اعلامیه فوت کسی را دیدین ، بزرگ نوشتن : یکسال گذشت .

این روی سکه 

آره خدا جون . یک سال گذشت . از جانب تو ، همش خیر و خوبی و ملاطفت رسید. اما نمی دونم از جانب من چی رسید . تونستم به صورت رنجور مادرم ، تبسمی عاشقانه بزنم ، به دستان پدری خسته ولی مهربان بوسه ای بزنم  . به نگاه معصومانه کودکی که در کنارم قرار گرفته بود ، لبخندی بزنم ، به سر اون بچه یتیم یا فقیری که جلوی راهم را گرفت و ازم کمکی خواست دست نوازشی بکشم . نمی دونم ولی فکر می کنم خداجون در مقابل این همه لطفی که در این سال بهم کردی خیلی کم میارم . دیدین تا یه نفر فوت می کنه وقتی به سالگردش می رسه ، برا بعضیا میگن خوب آدمی بود ، مشکل گشای زندگیها بود ، ولی برا برخی دیگه ،  میگن به خودش خیری نرسوند ، می خوای به فکر ما بوده باشه . حیف نون .( دوستای عزیزم ، یک سال گذشت . مردم چی میگن . اصلا خودم چی می گم.)

آن روی سکه

ولی یه نکته ای خیلی زیباست . در ابتدای سال ، هنگامی که دعای تحویل سال را می خونیم می گیم:  یا مقلب القلوب و الابصار....... یعنی خدایا ممکنه غفلت ورزیدم ، ممکنه به جای پیشرفت ، پسرفت کرده باشم ، ممکنه دلم از نور محبت تو دور شده و کینه دنیایی از دوستان و رفقام به دلم نشسته ، ممکنه...

تو بیا و به طراوت طبیعت ، به پاکی گلهای بهاری ، به شفافیت آسمان آبی که از تو اثر پذیرفته اند ، دل مرا آسمونی کن و خورشید محبت را در دلم بدرخشان و منو پاک پاک پاک بگردان .

 دوستان ، عزیزان ، بزرگواران ، عید ی سرشار از خیر و برکت همراه با سرور و شادی را برایتان از خدای مهربان ، مسئلت می نمایم و این هدیه نوروزی را از این دوست پذیرا باشین.  

یه روایت از امام صادق (علیه السلام) در رابطه با نوروز خوندم ، به دل من که خیلی نشست . شمام اگه دوست داشتین بخونین.

 مُعلّى در روز نوروز می گوید : بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: « آيا اين روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! اين روز را فارسيانْ گرامى مى دارند و به يكديگر هديه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه اين، رمزى ديرينه دارد و برايت روشن مى سازم تا آگاه گردى». گفتم: سرورم !آموختن اين امر از شما برايم بهتر از آن است كه مردگان زنده شوند و دشمنانم بميرند.

آن گاه فرمود: « اى معلّى! روز نوروز، همان روزی است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت ، او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روزی است كه خورشيد طلوع كرد ، بادها وزيدن گرفت و گُل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اينروز ، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص)، امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.......»

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
برخیز ای برادر ، فریاد کن برادر ، شوری به پا نماییم.
تاريخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت :18:21
                                      .......به نام خدایی که ، انتقام گیرنده فریاد مظلومان است.......            

                                                  با سلام خدمت شما دوستان و بزرگواران گرامی
وقتی یکی از دوستان وبلاگ نویسم ، پیشنهاد تظاهرات مجازی ، در برابر غاصبان و ظالمان صهیونستی در نوار غزه را از طریق وبهای ارزشی و دارای مکارم انسانیت پیشنهاد داد ، دیدم حرکت زیبایی است.

پرده اول : در کتاب تاریخ خوانده بودم که وقتی مغولها به ایران حمله کردند تموم منازل و کتابخانه ها و مراکز علمی و مزارع کشاورزی را به آتش کشیدند و بسیاری از مردم اعم از مردان و زنان و کودکان و.....را به قتل رساندند .در همین رابطه یادم میاد استاد ، سر کلاس می فرمود:
یه روز پس از اینکه مغولها کارشون تموم شده بود ، فرمانده اونا همشون را جمع کرد و پرسید آیا برای شما در این روزها اتفاقی خاص نیافتاده. یکی از سربازان بلند شد و گفت در یکی از روزها ، وارد منزلی شدم و تموم اهل خانه را کشتم تا اینکه چشمم به کودکی در گهواره افتاد ، سرنیزه خودم را نزدیک دهان او بردم تا گلویش را بدرم . متوجه شدم که این کودک گرسنه است و شروع کرد سر سرنیزه را مکیدن ،  کمی ناراحت شدم ولی به کارم ادامه دادم و سرنیزه را با فشار وارد دهان......همین که سخنان این سرباز تموم شد ، فرمانده گفت: که ما در میانمان نیاز به کسی نداریم که انسانیت و ذره ای ترحم داشته باشد و دستور داد تا او را در جا به قتل برسا نند. وقتی که استاد این مطالب را فرمودند من متعجب بودم که یعنی می شود انسان به اینجا برسد و تا این حد پَست بشود.....

پرده دوم :کنار تلویزیون نشسته بودم ، پدر و مادری شیون کنان فرزندشان را بر روی دست گرفته بودند . می گفتند که 4-5 سال بود که بچه دار نمی شدیم تا اینکه خدا این نوزاد را به ما داد و الان که رفته بودیم برای خرید ، فرزند 4 ماهه ما را به صورت فجیعی به شهادت رساندند. (پیش خودم گفتم درست است که نامی از مغولها دیگر نیست ولی خوی حیوانی آنها در میان صهیونیست ها هنوز هست.)


پرده سوم :برخی به مانند حضرت امام و یا شهید مدرس ها ، تنها تفاوتی که با دیگران داشتند این بود که در برابر مسایل پیرامونی خویش ، به راحتی ( برخی مواقع ناجوانمردانه ) نمی گذشتند و با اراده ای پولادین حتی "تنها"در برابر ظالم می ایستادند و به مانند برخی از ماها ، به راحتی نمی فرمودند به ما چه!!!!! مگر ما چکار می توانیم بکنیم و......

به یاد جمله معروف امیرالمومنین علی (علیه السلام)، در مورد ، به اجبار درآوردن خلخال از پای یک زن یهودی توسط سربازان ظالم افتادم که فرمودند : اگر کسی این حادثه را بشنود و به خاطرش دق کند و بمیرد ، جای دارد.

برخی از ما آنقدر محو در فضای عاشقی مجازی شده ایم که دیگر فرصت برای این کارها نداریم ، برخی خود را سیاسی نمی دانیم ، برخی اثر در این کارها نمی بینیم ولیکن به تجربه ثابت شده است : قطره قطره جمع گردد ، وانگهی دریا شود ، و ریشه ظلم را از بنیه برکند.

پس بیاییم ما نیز فریادی از سر نفرت بر سر ظالم بر آوریم و حداقل در این فضای مجازی ، کاری کرده باشیم .
                                                                                          برخیز ای برادر ، شوری به پا نماییم.

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
عدد چهل از تقدسی ویژه برخوردار است....
تاريخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت :22:37
                                با نامت شروع می کنم  که سرآغاز همه خوبیهاست .

                         سلام دوستان و همراهان گرامی . از لطف تک تک شما سپاسگزارم.

در این فرصت با توجه به فرارسیدن اربعین حسینی ، مناسب دیدم که کمی پیرامون عدد ۴۰ که در مضامین قرآنی و روایی به اون اشاره شده ،  با هم صحبتی داشته باشیم.

حتما شما می دانید که برخی از اعداد ،از ویژگی خاصی برخوردارند مثل عدد۷ ،عدد ۱۴ و یا عدد ۴۰.

البته باید این نکته را عرض کنیم که حقیقت و سر این اعداد برای کسی به صورت واضح و دقیق مشخص نیست ، ولی با توجه به مطالبی که در پایین به آنها اشاره می نمایم ، اهمیت و جایگاه این عدد بیشتر مشخص می گردد.

** رسول خدا(ص) فرمودند: «هركس چهل روز اعمال خود را براي خدا خالص گرداند ،چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبانش جاري مي شود.»

** در روايت آمده است كه خداوند متعال، انتقال انسان در اصل خلقت را از حالى به حال ديگر، در چهل روز قرار داده است؛ نطفه، پس از چهل روز به علقه و علقه پس از چهل روز به مضقه و... تبديل مى‏شود.

** رسول خدا(ص) فرمودند : هركس از امت من چهل حدیثِ مورد نیاز مردم در امور دین را حفظ كند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و دانشمند محشور می کند .

**خداوند در قرآن فرموده است: «و واعدنا موسی ثلاثين ليلة ... . فتم ميقات ربه «اربعين» ليلة، كه ميقات خدا با حضرت موسی، «چهل» شب بوده است .

**در نماز شب، «چهل» مؤمن را می‌بايست دعا كرد .

**بعثت نبی يعنی بزرگترين حادثه‌ی تاريخ بشر، که در «چهل» سالگی پيامبر خاتم به وقوع پيوست.

**امیرمؤمنان‏ (علیه‏السلام) فرمود:عمری که‏ آدمی در آن به کمال عقل میرسد، چهل سالگی است .

** امام صادق عليه السلام در روايتى به بيان گريه موجودات عالم ، بر سالار شهيدان پرداخته، به زراره مى‏فرمايند: اى زراره! آسمان چهل روز بر حسين عليه السلام خون گريه كرد و زمين چهل روز براى عزاى آن حضرت گريست ‏به تيره و تار شدن و خورشيد با كسوف و سرخى خود چهل روز گريست ... و ملائكه الهى براى آن حضرت چهل روز گريستند .»

حال با توجه مطالبی که گذشت متوجه اهمیت و قداست این عدد می گردیم ، لذا عرفا هر عملی را در راه تهذیب نفس و پاکی دل می خواهند بردارند به عدد چهل ختم می نمایند که به اصطلاح "چله" به آن گفته می شود.

در میان این مواردی که عرض کردیم ، زیارت اربعین به خاطر چند دلیل از جایگاه ویژه ای برخوردار است .  اولا" :انتساب آن به حضرت امام حسین (علیه السلام) ، باب رحمت الواسعه الهی

 دوما":روز اجر و نتیجه گیری چهل روز با حسین بودن و در عزایش گریستن و در مسیرش حرکت نمودن.

 به جاست آنهایی که می خواهند انسی با خدای خویش داشته باشند و از قافله آسمانیان جا نمانند، این زیارت را غنیمت بشمارند و فضیلت این زیارت به قدری بالاست که  امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودند: نشانه‏هاى مؤمنان (شيعيان) پنچ چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله)، خواندن زيارت اربعين امام حسين عليه السلام( بیستم صفر ) ، داشتن انگشتر در دست راست، و ساييدن پيشانى به خاك، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحيم در نمازها. 

 امیدوارم که در روز اربعین با خواندن این زیارت پر محتوا و دلنشین ، جرعه ای از زلال معرفت خالق هستی را به جان خویش بچشانیم.  

                                                                             دعای به یکدیگر فراموشمان نشود.

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
چند وقته پیش یه آقا پسری(که شاید نوع لباسش به تیپ ملی ایرونی اسلامی هم نمی خورد...
تاريخ: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت :16:54
                                    با سلام خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران

دلم برای همتون تنگ شده بود و تو این شبای عزیز و باصفا ، که بارون زمزم از دیدگان محبین اباعبد الله الحسین جوشیدن داشت ، برای و به یاد تک تک شما دعاگو بودم .

تو این چند وقته که نبودم ، بار ترافیکی شدیدی در برنامه هام بود .(حضور در مجالس حسینی برای ارائه بحث ، شرکت در همایش۳ روزه مشاوره در شهر مقدس قم و.....) حالا که یه کم برنامه هام سبک تر شده ، فرصت را غنیمت شمردم تا یه مطلبی را با هم بررسی کنیم.

چند وقته پیش یه آقا پسری ( که شاید نوع لباسش به تیپ ملی ایرونی اسلامی هم نمی خورد ) ازم پرسید حاج آقا ، مگه امام حسین تو کربلا شهید نشد ، تا ماها یه کم به خود بیایم و اسیر زرق و برق دنیا نشیم. آخه از خود شماها تو این ایام شنیدیم که بسیاری از این هایی که اومدند کربلا ، طمع دنیا ، هوش از سرشون بیرون برده بود که حاضر شدند ، امام حسین را بکشند تا به منافعشون برسند. چیکار باید کرد که اسیر نشیم و همیشه در همه جای زندگی حر و آزاده باشیم؟؟؟

پرسشش برام جالب بود از چند جهت . یکی اینکه بسیاری از ماها به ظواهر افراد ، قضاوت می کنیم و این شیوه صحیحی نیست . (هر چند که ظاهرمان نیز باید ملی اسلامی باشد ).دوم اینکه چقدر ذهن ها شکوفا شده . چرا که تا قبل از این ، مصیبتها که خونده می شد خیلی ها به حال گذشتگان می گریستند که چه بد عمل نمودند ولی الان تا داستان کربلا گفته می شه ، انسانها خودشون را محک می زنند و این خیلی ارزش داره . سوما اینکه این قدر هو میاندازند که جوونها از اهل بیت دور شده اند خیلیاش شعار دشمنه تا درونمون را نسبت به یکدیگر بدبین بکنن و سردی و سستی در بینمون به وجود بیاد. 

بهش گفتم : ببین ، این که چرا برای امام حسین می گرییم...... (رجوع کنید به نوشته های قبلی که در این رابطه نوشته شده و بنده همونها را بیان نمودم).

ولی اینکه چرا هر سال این موضوع تکرار میشه ، در علم روانشناسی هم داریم که وقتی یه موضوعی در زندگی شخصی شما بسیار مهم است ، شما آن را در روز ، چندین بار برای خویش تکرار نمایید تا نسبت به اون عهدهایی که با خود بسته اید هوشیار بمانید. در رابطه با کربلا و داستان آن نیز باید بگویم ، گرفتن مجلس نه فقط به این خاطر است که بنشینیم و گریه کنیم بر مصایب وارد شده بر اهل بیت ، بلکه مهمتر از آن این است که ندای حسین را بشنوم و  ببینم که علی رغم مخالفت دشمن حاضر به پذیرش مذلت و خواری نمی شوند و بر روی گفته و عمل خویش ثابت قدم می مانند و از این روی تجدید عهدی کنم با این موضوع که: هر جا صحبت درستی ، عمل صالحی ، ندای مظلومی بلند بود ، از او حمایت کنم حتی اگر بَده دیگران شوم ، و یا با مخالفتها و سرسختیها روبرو شوم، اگر می خواهم حر و آزاده باشم . 

 و همه حرف کربلا این است که خود برای خود تصمیم بگیر نه دیگری برای تو . این که یک سری از افراد نگاه می کنند دوستان یا عموم مردم از کدام طرف می روند این هم از همان طرف حرکت می کند ، حریت و مردانگی نیست ، بلکه مردانگی آن است که خود راهت را بفهمی و وقتی درک کردی که حق است ، پایش بایستی ، هر چند دیگران با تو همراه نگردند. و تاریخ ثابت کرده که همچنین افرادی که درس از کربلا گرفته اند ، تحولی در تاریخ ایجاد نموده اند. به مانند شخصیتی به مانند گاندی ، که وقتی در هند پیروز شد ، گفت: نباید فراموش کرد که پیروزی ما در هند ، مرهون یادگیری استقامت از کربلا بود .

و امام حسین حرف برای بشریت دارد . خوب زیستن ، با نشاط زیستن ، دنیا زده نشدن ، محبت به هم نوع ، خدا را فراموش نکردن ، چگونگی استقامت در برابر مصیبتها و مشکلات و.........

حال اگر من و امثال من ، توجه به اینها نداشته باشیم ، در ذهنمون می کنند که کربلا یعنی گریه و گریه یعنی کربلا و دیگر کاری نباید کرد ، در حالیکه کربلا یعنی رشد ، یعنی بالندگی ، یعنی تکاپو ، یعنی خود برای خود تصمیم گرفتن ، و فردایمان با این رویکرد از امروزمان شکوفاتر کردن ، اگر مرد عمل باشیم نه صرف حرافی و نشستن و سستی ورزیدن .

وقتی که حرفمون به اینجا رسید خیلی خودمونی بهش گفتم : ببین رفیق من نمی گم این نوع لباسی که پوشیدی بَده ، چرا که جوون باید شیک پوش باشه ولی اگه دیدی در پوشیدن این لباس به گونه ای عمل کردی که چون فلان خواننده یا فلان بازیگر یا .... پوشیده ، منم خودمو شبیه اون می کنم ، با این متدی که کربلا به ما درس میده (خود برای خودت تصمیم بگیر ) منافات داره و از همین جاها باید شروع کرد و در زندگی اگر نوع رفتارم ، نوع گفتارم ، نوع پوششم ، نوع زندگی کردنم را خود با توجه به معیارهای ایرانی اسلامی رقم بزنم ، می توانم بگویم که از کربلا و واقعه آن درسی گرفته ام (حریت )و هر سال با آن تجدید پیمان می نمایم  تا به مانند مردم سال ۶۱ هجری جو زده دنیایی نشوم .

نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
بفرمایین روضه (مجلس آخر)
تاريخ: شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت :2:54
                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

                              الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

چرا برای حسین نگرییم . اگر اهل انصاف باشیم و انسانیت خویش را در نظر بگیریم و اصلا کاری هم به دین نداشته باشیم  ، هنگامی که به زندگی امام حسین نگاهی می اندازیم ، می بینیم سراسر زندگی حضرت ، مملو است از فضیلت ها و ارزشها .

از لحاظ علمی که در عصر خویش ملجاء دانش آموختگان راه حقیقت بوده اند ، از لحاظ عرفانی که اگر سری به دعای عرفه حضرت بزنید و نیم نگاهی به ترجمه اون بیاندازید ، می بینید چه عشق بازی با خدای هستی در کلام حضرت به چشم می خوره . اگر از منظر احترام به حقوق دیگران توجهی بنمایید ، در همین واقعه کربلا ، می بینید وقتی حضرت به کربلا می رسند و می بینند یاران حر و حتی چهارپایان آنها تشنه هستند ، دستور می دهند تا مشک ها را از روی شترها بیاورند و لشکریان حر را که دشمن به حساب می آیند ، سیراب نمایند و یا هنگامی که سائلی به درب منزل حضرت در مدینه رجوع می نمایند و طلب کمک مالی می کند ، حضرت درب منزل را نیمه باز می کنند و دستان مبارک را می برند جلو و کیسه پول را به وی می دهند. یک نفر از آقا می پرسه چرا این گونه رفتار نمودید . می فرمایند : نمی خواستم چشمانش در چشمانم بیافته و خجالت بکشه و عزت نفسش حفظ شود.(به گونه ای برخورد می نمایند که کرامت انسانیش حفظ شود.)

به راستی اگر یکی از این خصوصیات و ویژگیهای ملکوتی، در شخصی تجلی کند ، ما به وی افتخار می کنیم ، در حالیکه همه این موارد در زندگی حضرت جلوه گری می کند .

حال با این شناخت و معرفت نسبت به حضرت ، برخورد اطرافیان و کوفیان را با یک همچنین اسوه فضیلتها نگاه می کنیم و اینجاست که اگر کسی انسانیتش دست نخورده باقی مونده باشد ، مطالبی را که در کربلا برای حضرت اتفاق افتاده است ، قلبش را رنجور می نماید و اشکش به این خاطر جاری می گردد که نکند ، روزی من هم تمام مهربانیتت را ناسپاسی نمایم .

این محرم نیز گذشت و محرمهای دیگر هم خواهد آمد و رفت و این من و توایم که ممکنه در محرم های بعدی نباشیم ، پس بیا با قدری تامل ،حضرت را در لحظه لحظه زندگیمان میهمان نماییم.

و آخرین جمله ام این رجز زیباست :

اَبد وَالله ما نَنسی حُسیناً . به خدا قسم در لحظه لحظه زندگیم فراموشت نمی کنم.

                                                                      شب عاشورا ۸۶ - ساعت ۳۰ :۲ بامداد

در پایان نصیحت حضرت آیه الله بهجت ، پیرامونه موضوعه این چند شبه (اشک) را که یکی از دوستان خوبم ، (صاحب وبلاگ متولد ماه مهر) در ستون نظرات ، درج نموده بودند را در ادامه مطلب مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By كانون وبلاگ نويسان مذهبي